تبلیغات
عشقولانه - مطالب موضوع آزاد
 
عشقولانه
حواســم را هرکــجا که پــرت می کـــنم ؛باز کـــنار تـــو می افتد ...ای خدا جون !!!
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هومن
نویسندگان
نظرسنجی
با کدومشون راحتری((راست شو بگو ))









پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 ??? وبلاگ پسر شرقی ???

وبلاگ فاطمه

جمعه 3 خرداد 1392 :: نویسنده : هومن

فاحشه کسی هست که در زندگی اش از همخوابی با بزغاله

نگذشته است، اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کند !

صادق هدایت





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 3 خرداد 1392 :: نویسنده : هومن
  مرد یعنی کار و کار و کار و کار *  یکسره در شیفت های بیشمار

مثل یک چیزی میان منگنه * روز و شب از هر طرف تحت فشار
مرد موجی است هی در حال دو * جان بر آرد تا برآرد انتظار
او خودش همواره در تولید پول * لیک فرزند و عیالش پول خوار
با چه عشقی دائما در چرخشند * گرد شهد جیب او زنبور وار
چون که آخر شب به منزل می رسد * خسته اما با لبانی خنده بار
جای چای و یک خدا قوت به او * می شود صد لیست در پیشش قطار
از کتاب و دفتر و خودکار ، تا * اسفناج و پرتقال و زهرمار
آن یکی می خواهد از او شهریه * این یکی هم کفش و کیفی مارک دار
هر چه می گوید که جیبم خالی است * هر چه می گوید ندارم ، ای هوار
نعره می آید : "به ما مربوط نیست * ما مگر گفتیم ماها را بیار"
مرد یعنی آن که با پول و پله * می شود در خانه ، صاحب اعتبار
مرد یعنی سکته ، یعنی سی سی یو * ختم مطلب ، مرد یعنی جان نثار
خلقتش اصلا به این خاطر بود * تا درآرد روزگار از وی دمار





نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 5 بهمن 1391 :: نویسنده : هومن
بلند شو؛ به ایست رو به رویِ آینه
و تکرار کن :
دوستم ندارد ؟ خوب نداشته باشد !
دلتنگی هایم را نمی فهمد ؟ خوب نفهمد !
بغض هایم را شانه نیست ؟ خودم که هستم !
همه را می بیند الا من ؟ من که خودم را می بینم !
خودم و آنها که دوستم دارند .. یکی از همان ها هم
خدا !
حالا بخند . . بلندتر !
موهایت را شانه کن . . برایِ خودت شیرینی بی آور
موسیقیِ دلخواهت را بگذار پخش شود
بنشین کنارِ ایوانی
بی خیالِ سرمایِ زمستان !
و هرکه را دیدی در حالِ گذر
برایش دستی تکان بده !
حالا دیدی تا چه حد خوشبختی ؟
.
دوست داشتن همین لحظه هاییست
که هیچکس حالت را نمی فهمد
حتی او که
صاحبِ دوست داشتنت است
همین لحظه ایست که می فهمی
گاهی
خدا چشمک می زند و می گوید
دیدی باز هم
شتابان رفتی و راهِ مرا گم کردی ؟
اما من هنوز هم هستم
تا به همیشه
هستم




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 4 مهر 1391 :: نویسنده : هومن
پِــسر چیـــست ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به عَبـــر فَـــظ فرشته س قدرشُ بدونید






نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : هومن
میگن درد رو از هر طرف بنویسی درد میشه
اما درمان از آخر نامرد میشه...
مواظب باش واسه دردت تن به هر درمانی ندی!




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : هومن
خدا هیچکسی رو اینطوری ضایع نکنه

علی:خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟

دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.
علی:آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش م
ی کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم.
وای که چه موهای لختی داره پارمیدا.
آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط
عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا
چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم
از توی بغلم تکون ...
دانیال: ببین ادامه نده. پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!




نوع مطلب : طنز، موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 7 خرداد 1391 :: نویسنده : هومن
خیییلی باحاله . بخونید.

.یه روز نگهبان بهشت میره پیش خدا گلایه میکنه که:

آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟
ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون!
به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار آنچنانی میخوان!
بجای پابرهنه راه رفتن کفش آدیداس پاشون میکنن.
هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' نمیرن!
اون بوق و کرنای و اسرافیل هم گم شده...
یکی ازش قرض گرفت و رفت دیگه خبری ن...شد!
آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم،
فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و پوست هندونه و خربزه است!
من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن.
چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن.
چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک زمینهای
شمال بهشت را میکنن.
یک سری شون حوری های بهشت را با تهدید آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شیتیلی میگیرن.
بقیه حوری ها هم مرتب میگن مارو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو
درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم.
اتحادیه غلامان هم امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن
چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده
و فیوزش سوخته
در ضمن خانمهای ایرونی از غلامان مهریه میخوان.
هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن.
چند پزشک ایرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بیایید دماغتونو عمل کنیم.

خدا میگه:
ای فرشته من! ایرانیان هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست!
برو یک زنگی به نگهبان جهنم بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
نگهبان بهشت میره زنگ میزنه به نگهبان جهنم ... دو سه بار میره روی پیام گیر تا بالاخره
نگهبان جهنم نفس نفس زنان جواب میده:
جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟
نگهبان بهشت میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
نگهبان جهنم آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم.
شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...
حالا هم که...
ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
اوخ اوخ! من برم ....
اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین براه انداختن.
چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن.
بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.
یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.
چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم.
دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس ,جهنم سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن. میگویند هر چند آتیشش داغ تره اما کلاسش بالاتره.
ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم...
چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن...
برم یه چماقی بچرخونم ...!




نوع مطلب : طنز، موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هومن
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ، مال او را حفظ می کند. من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم وعقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است .




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هومن
بعد نامزدی ، دختر : دیگه حق نداری به بقیه ی دخترا نگاه كنی . الان متأهل هستی |:

پسر:جـــــــــــان؟ منظورت چیه ؟ وقتی آدم تو رژیمه دلیل نمیشه به (menu) نگاه نكنه :)) |:


((جواب کم نمیاریم.))




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هومن
دوستم گفت فقط پیاز میتونه اشک آدم رو دربیاره ... منم واسه اینکه ثابت کنم اشتباه گفته با نارگیل زدم تو سرش .

گفتم خوب امتحانش که ضرر نداره.




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 15 فروردین 1391 :: نویسنده : هومن
همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود

نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟

گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخود گفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 13 فروردین 1391 :: نویسنده : هومن
*اگر ستاره ها از ظلم با خبر بودند هرگز پدیدار نمیشدند و تو ای پرنده شادی و سرور اگر از حالم
با خبر بودی لبخند را به دیروز می سپردی.

* کاش خدا به اشکهای کودکانه ام رحم می کرد،کاش تو زار زدنم را می دیدی و سفر را فراموش
می کردی کاش هنوز در کنارم بودی تا روزهایم را یکی یکی در تو خلاصه کنم. کاش...

*زمانی که متولد شدم به من آموختند دوست بدار ولی حالا که دیوانه وار دوست می دارم می گویند
فراموش کن آیا این است راه و رسم زندگی ...

*دزدی بلد نبودم حتی با کلیدی که در دستم بود فقط دربهای پشت سرم را قفل کردم تمام من را تو
از من دزدیدی گناه من این بود که فقط دوستت داشتم

* نمیدانستی از تاریکی میترسم همیشه سیاه می پوشیدی داشتم به تاریکی عادت میکردم سفید
پوشیدی و رفتی

*اگر کسی را دوست داری آزادش بگذار اگر سوی تو بازگشت مال توست در غیر این صورت هیچ گاه
معنی بودن نمی دهد




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 8 فروردین 1391 :: نویسنده : هومن
آورده اند روزی مریدی از شیخ دلیل ترافیک و ازدیاد خودروها را جویا همی شد.
شیخ همی فرمود: دلیل اصلی ترافیک چیزی نیست جز نداشتن کاباره!

مریدان انگشت در دهان شیخ را ندا دادن: یا شیخ چون است (چگونه است)؟

شیخ فرمود: بیست درصد خودروها به دنبال دختر همی گردند و بیست درصد دگر دختر را یافته به دنبال جا همی گردند و بیست درصد باقی برادران بسیج اند که به دنبال آن 40 درصد همی گردند.




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
این بار می خواهم هفت سین نوروز را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو را به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه را به رنگ چشم هایت
سرکه را با یاد ترشی مهربانیت
سیب را با یاد تردیه گونه هایت
سکه را با یاد درخشش قلبت
سیر را با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت .... دوستت دار




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟
یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !
فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

—————————
بی اجازت دفتر ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه
نوروز ۹۱ مبارک
—————————
یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.
بازم ۱سال کار و خستگی!
(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)//

______________
اسفند رو به پایان است ؛

وقت کوچ کردن به فروردین است ،

وقت بخشیدن و صاف کردن دل ،

پس مرا ببخش اگر با نگاهی یا صدایی یا زبانی بر دلت ترکی انداخته ام .




(((اینم چندتا اس ناب برا شما دوستای کمیاب)))




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 13 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک

ولی جالب اینجاست ? تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی

ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 12 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
دانشجویی به استادش گفت:
استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد:
نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید!




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 12 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
زن عشق می کارد و کینه درو می کند… دیه اش نصف دیه توست می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی …. برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی … او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی … او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی…او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد …. او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی … او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …..

(حمایت از ....)




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 12 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
میدونی خوش بخت ترین زوج دنیا کیه ... ؟
خنده و گریه . . . . !
به ندرت با هم دیده میشن اما وقتی با هم دیده میشن
اون بهترین لحظه ی زندگی..




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 11 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
مراحل درس خوندن من :
خوابیدن روی جزوه
گرفتن مشکلات و نواقص گل های قالی
جمع کردن آشغال های ریز و درشت اطراف زمین
خاک گیری گوشه های موبایل
... گرفتن چندین عکس با گوشی از خودم در حالت های مختلف ژست درس خوندن
اس ام اس بازی با بچه های كلاس که هر کدوم چه قدر درس خوندن
خوندن یادگاری های جزوه که رفقا سرکلاس نوشتن
به فحش کشیدن استاد و فک و فامیل هاش
و در آخر هم خسه شدم و رفتم یه چیزی بخورم... :))




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
دل میگه آره، تجربه میگه خفه!!




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

آیا برای خوشبختی و موفقیت تنها تلاش سخت كافیست؟
تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11= 98 %

آیا دانش صد در صد ما را به موفقیت می رساند؟
دانش (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5= 96 %

عشق چگونه ؟
عشق (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5= 54 %

خیلی از ما فکر می کردیم که اینها مهمترین باشند، مگه نه ؟!
پس چه چیز 100 % را می سازد ؟؟؟

پول ؟
پول (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72 %

نه
اینها كافی نیستند، پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟!
.
.

نگرش (Attitude)
A+T+T+I+T+U+D+E
1+20+20+9+20+21+4+5= 100 %




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 7 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
دلت برای کسی تنگ شده ؟ بهش زنگ بزن ... !
میخوای کسی رو ببینی ؟ دعوتش کن ... !
میخوای تو رو بفهمند ؟ توضیح بده ... !
سوال داری ؟ بپرس ... !
چیزی هست که دوست نداری ؟ بگو ... !
... چیزی هست که دوست داری ؟ تأئیدش کن ... !
عاشق کسی هستی ؟ بهش بگو ..... !

هیچکس نمیدونه تو ذهنت چی میگذره، بهتره که خودت شرح بدی ... !!!




نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : هومن
با دوست دخترم پشت چراغ قرمز، تو ماشین نشسته بودیم
یهو یه گل فروشه اومد جلو گفت: آقا یه گل بخر...
گفتم نمیخوام عزیزم.
گلفروش : وااااااااا! پس چرا واسه دختر دیروزیه خریدی واسه این نمیخری؟؟؟
چرا فرق میزاری بینشون؟؟؟ بعد دوید رفت






نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 15 بهمن 1390 :: نویسنده : هومن
در ذهن آشفته ام مست

به دنبال خاطرات تو می گردم تا با آنها کمی آرام بگیرم
راستی برایت بگویم
از وقتی که رفتی چشمهایم...
یادت هست وقتی که خیس می شدند...
با دستهای کوچکت روی چشمهایم می گذاشتی تا آرام بگیرند٬ من که خوب یادم هست
دیشب با همان چشمهای خیس پشت پنجره رفتم
گفتم شاید تو٬ نمی دانم کجا٬ پشت پنجره باشی
تا انعکاس صورت ماهت را در ماه ببینم
مثل همیشه که دلتنگت می شدم
تا صبح نشستم
اما نیامدی....



نوع مطلب : موضوع آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 2 )    1   2